نظریه فرهنگ و سیاست فرهنگی مطلوب (3)
این مقدمه رو عرض کردم تا یک چارچوب مفهومی- نظری که چندیه بهش رسیدم طرح کنم. البته قبلش باید بگم نگاهم به این چارچوب یک نگاه فرایندی و پویاست. یعنی قطعا به مرور زمان میتونه کاملتر بشه. همینطور این الگو مبتنی بر یک رویکرد قیاسی یا استقراء تام نیست بلکه بیشتر بر آمده از یک رویکرد کارکردگرایانه به فرهنگه. به تعبیر یکی از دوستان که در پست قبل کامنت گذاشته بود بر اساس یک رویکرد تجربی و شاید آزمایشگاهی و یا بهتر بگم میدانیه. شاخص سنجشش هم تا حدود زیادی کارآمدی در طبقه بندی مسائل و شناخت گلوگاه های اصلی در حوزه فرهنگه. به نظرم این چارچوب 5 الزام تفکر راهبردی رو داره (محیط بینی، آینده نگری، اولویت بندی، انعطاف و اجتناب از کلی گوئی و انتزاعی نگریستن محض). علاوه بر این از رویکرد نظری برخی نظریات نظیر مطالعات فرهنگی و نظریه بوردیو هم بهره می بره. و ویژگی آخر الگوی فوق، سادگی آن در صورت بندی مسائل فرهنگی است. البته لازم به تذکر نیست که سادگی با سطحی نگری متفاوته.
و اما الگوی مفهومی. سه حوزه مسئله خیز جدی در قلمرو فرهنگ قابل طرحه: هویت، سبک زندگی و خانواده. به عبارت دیگه، تمامی مسائل فرهنگ را می توان در نسبت با این سه حوزه تعریف و طبقه بندی کرد. هویت، قلمروی است که در گرو تعریف از خود (کیستی، کجائی و غایت زندگی) پاسخگوی فلسفه بودن و شدن برای زندگی فردی و اجتماعی افراد است. سبک زندگی الگوی رفتاری و هنجاری فرد در زیست جهان فردی و اجتماعی او را شکل می دهد و خانواده محملی است که حد وسط رویکرد فردی و اجتماعی به انسان است و به طور مستقیم هم در تعریف هویت و هم در صورت بندی به سبک زندگی فردی و اجتماعی افراد موثر است. به زعم بنده مسائل فرهنگی کشور زائیده میدانهائی است که برآمده از این سه عنصرند. لذا می توان از مجرای این چارچوب نظری میدانها و مسائل فرهنگی کشور را مورد تحلیل توصیفی قرار داد. برای نمونه مسائلی نظیر زبان و ادبیات، میراث فرهنگی، هنر، موزه ها، قومیتها و اقلیتها در حوزه هویت، موضوعاتی چون جمعیت، زنان، جوانان، ازدواج و طلاق در حوزه خانواده صورت بندی میشه. مسائلی چون سبک مصرف، حجاب و پوشش، تفریحات و ... نیز در قلمرو سبک زندگی قابل طبقه بندی هستند.
شاخص دیگه برای سنجش قدرت چارچوب مفهومی، قدرت تبیین اونه. یعنی بتونه علل و پیامد یک پدیده رو روشن کنه. که در این خصوص در جای خود با ذکر مثالهائی به نشون دادن این ظرفیت پرداخته میشه. ان شاء الله
اما مدیریت تحول فرهنگی این چارچوب در گرو اضافه شدن سه نهاد به آن است. به عبارت دیگه به نظر میرسه این سه حوزه مساله خیز بشدت از سه عنصر رسانه، دین و نهاد علم متاثرند. منظورم از دین هم نهادهای دینی نظیر مرجعیت و روحانیت و حوزه های علمیه است. می توان رسانه را در رادیو، تلویزیون، اینترنت و ماهواره، سینما، کتاب و مطبوعات خلاصه کرد. علم نیز در قالب دو نهاد دانشگاه و مدرسه می گنجه. برآیند این سه نهاد، نگاشت نهادی است که سه حوزه مساله خیز مذکور را مدیریت می کنه. لذا برای هر گونه تغییر و تحولی در هویت، سبک زندگی و خانواده لازمه به خوبی از ابزارها و ساز وکارهای رسانه و نهادهای دینی و دانشگاه و مدرسه استفاده کرد.
در میان این سه عنصر، رسانه نقش بیشتری در مدیریت سه حوزه فوق الذکر داره. در درجه بعد دین و علم. به عبارت دیگه هویت ما، سبک زندگی و مناسبات خانوادگی ما و جایگاه زن، جوان، مرد، پدر و مادر و کودک و مسائلی نظیر جمعیت و ... تا حدود زیادی از طریق رسانه شکل می گیره و ظرفیت نهادهای دینی و علمی هم مادامیکه رسانه ای نشده اند بلااستفاده باقی خواهد ماند. لذا فهم رسانه و خرد بهره مندی صحیح از آن برای دو نهاد مذکور به شدت ضروریه.
پی نوشت۱: http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/24633
پی نوشت۲: در عرض قرار دادن علم و دین به معنای پذیرش افتراق آن و نفی رابطه طولی میان این دو نیست بلکه جهت توضیح بهتر ابزارهای تحول در وضعیت موجوده . چرا که نهادهای بر آمده از علم نظیر دانشگاه و مدرسه، در وضعیت فعلی کاملا دینی نیستند هر چند دین ظرفیت تحول بنیادین آنها را دارست.
پی نوشت۳: انگاره دوم به نظرم تا حدود وضعیت مطلوب مدنظرم را نیز نشون میده یعنی جائی که دین نقطه ثقل هر گونه حرکت در حوزه علم و رسانه است.