به زعم بنده در سالهای اخیر که بحث مهندسی فرهنگی کشور مطرح شده و نظام از این محمل به دنبال سر وسامان دادن به قلمرو سیاست فرهنگیه بیش از پیش ضرورت بهره مندی از یک رویکرد نظری متقن احساس میشه . نظریه ای که از ظرفیت توصیف مسائل و پدیدارهای فرهنگی برخوردار باشه و همزمان بتونه نسبت میان مسائل با یکدیگر و همینطور علل و پیامدها و عوارض هر مسأله را از همدیگر تمیز داده و به خوبی تبیین کنه و در نهایت ظرفیت تحول و تغییر رو از طریق ارائه برخی تجویزها داشته باشه.

در حال حاضر نهادهای علمی و نخبگان فرهنگی کشور توفیق چندانی در زمینه بسط نظریه فرهنگی کارآمد نداشته اند. همین امر سبب شده بین مباحث علمی و مسائل میدانی عرصه فرهنگ کشور شکاف ایجاد بشه. حوزه میدانی فرهنگ کشور بشدت تحت تاثیر فرهنگ استیلا طلب مدرن بوده و هر روز مسائل فرهنگی جدیدی در آن طرح می شه. از سوی دیگر ظرفیت تئوریک لازم برای تحلیل این مسائل فعال نیست. اما در این میان راه حل چیست؟

به نظر می رسه که دو راه حل کوتاه مدت و بلندمدت قابل طرح باشه. راه حل اصلی و بلند مدت حرکت به سمت بسط نظریه فرهنگ اسلامی است. عمدا از واژه تولید استفاده نکردم. چرا که عرصه اندیشه، با رویکرد پروژه ای و سفارش محور قابل مدیریت نیست. بلکه بایستی محملی جهت بسط از درون آن فراهم کرد و در یک بستری تدریجی به این مهم دست یازید. به نظرم برای این مهم مواجهه انتقادی با نظریه فرهنگ غرب میتونه مدخل خوبی باشه.

اما راه حل مقطعی که شاید همیشه در سایه این رویکرد قرار گرفته و باعث شده ما حتی نتونیم از حداقلهای ظرفیت نظری موجود استفاده کنیم تکیه علمی متقن به حوزه نظریه فرهنگ غربه . به هر حال در حوزه مغرب زمین  در این خصوص، ادبیات علمی گسترده ای نه در قالب گفتمان علمی بلکه نظریه و دیسیپلین علمی شکل گرفته است. که میشه در ضمن حفظ رویکرد انتقادی به این نظریات از ظرفیتهاشون بویژه در دو حوزه توصیف و تبیین مسائل فرهنگی استفاده کرد. چرا که این موضوع جای شک و شبهه ای نداره که مسائل فرهنگی امروز کشور بیش از آن که در فرهنگ و تمدن اسلامی ایرانی، زمینه تاریخی داشته باشند دستاورد تعامل و تبادل با غرب و تهاجم فرهنگی آن هستند. لذا حداقل بهره گیری از ظرفیت این نظریات در حوزه فهم و تبیین مسائل فرهنگی می تونه در کوتاه مدت تا حدودی خلأ تئوریک ما را پر کنه و مدخل خوبی برای به سخن در آوردن اندیشمندان اسلامی مهیا کنه. اما قطعا در حوزه تجویز و تحول فرهنگُ نسخه های اندیشمندان فرهنگی مدرن را بایستی با حساسیت بیشتری بررسی و نقد کرده و به راه حلهای متناسب رسید.

می توان مواجهه با نظریه فرهنگ غرب در داخل را نیز آسیب شناسی کرد. تکیه بر روی واژه «متقن» به این دلیله که بخش زیادی از مواجهه اصحاب نظر و عمل جامعه ما با این نظریات، مواجهه دست دوم بوده و به همین دلیل شناخت کامل و جامعی از این حوزه های اندیشه ای نیست. گاهی از منظر شیدائی نسبت به غرب بوده و گاهی بسیار تنگ نظرانه و سطحی نگرانه. لذا مواجهه اندیشه ای و انگیزشی مطلوب با این حوزه نظری می تونه کمک بسیاری به ارتقاء کیفیت سیاست فرهنگی کشور بکند.