الگوی تدریج گرائی، به این موضوع می پردازه که خط مشیهای فرهنگی بیش از آن که برآمده از اقدامات انقلابی و روحیه تحول آفرینی سیاستگذاران باشند میراث تاریخی هستند که هر مدیر فرهنگی برای مدیر بعد باقی می گذارد. عرصه پراکسیس فرهنگی بویژه در بخش حاکمیت، هیچ وقت بکر نیست. همواره مدیران جدید در ساختاری بازی می کنند که دیگران چیده اند و نتیجه بازی نیز به طور غیر قابل اجتنابی بسته به میزان گلهای زده و خورده بازیگران (مدیران) قبلی است.

هر چند اراده مدیران در مقابل قدرت ساختار فرهنگ همواره محکوم نیست اما این هم حقیقیتی است که کمتر مدیری می تواند ریسک ملغی کردن تصمیمات مدیران قبل از خود را متحمل شود اگر هم بخواهد در بسیاری موارد صرف بودجه های هنگفت در قبال پروژه های جاری، عملا امکان کشیدن ترمز قطار در حرکت را از میان بر می دارد.

با فرض حذف عامل بودجه و خنثی دانستن آن در قبال پروژه های فرهنگی در جریان، غلبه بر تدریج گرائی در سیاست فرهنگی تا حد زیادی در گرو ویژگیهای شخصیتی مدیر فرهنگی است. جسارت، تهور، خلاقیت، تحول خواهی، آرمان جوئی و تا حدود زیادی شتاب (البته نه به معنای منفی بلکه از باب سبقت در خیرات) و عدم مصلحت سنجی.

 در میان ویژگیهای مذکور به نظرم، غلبه بر مصلحت سنجیهای بیجا که شاید یکی از مهمترین مشکلات فضای سیاستگذاری فرهنگ کشور است بیش از پیش می تونه مدیر فرهنگی را از ساختار موجود حاکم بر سوژه خارج کنه و برای فائق شدن بر این مصلحت سنجی علاوه بر ویژگیهای شخصیتی مذکور، مدیر فرهنگی نیازمند یک پایگاه معرفتی و ارزشی محکم است. با چنین پایگاهی است که می توان در برابر هجمات ایستادگی کرد و از ملامت سرزنش کنندگان نهراسید :

یا ایها الذین آمنوا من یرتدّ منكم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه اذلّه علی المؤمنین اعزّه علی الكافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ذلك فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم

الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا

 

 

 پی نوشت۱:چه زیبا فرمود امام جواد که سلام خدا بر او باد: تکیه بر خدا بهائی است برای هر چیز قیمتی  و نردبانی است برای صعود به هر بلندی. 

پی نوشت۲: نقد به الگوهای سیاستگذاری فرهنگ مطلق نیست بلکه اقتضائی است. چه آن که این الگوها به مثابه جعبه ابزار (تول کید) می تونند به موقع نیاز هر کدام کارآئی خاص خودشون رو داشته باشند.