لاستیک نقطه تعادل است
در گام تدوین مهمترین بحث بیان مسأله است. و یک اصل ساده در بیان مسأله پرداختن به علت است و نه معلول. فهم معلول یا همان عوارض که سطحی ترین لایه هر مسأله ای است نیازمند مبنای علمی و یا دستیابی به اطلاعات خاصی درباره مسأله نیست بلکه توده مردم با تکیه بر شعور متعارف خویش می توانند این عوارض را احساس کنند. ادراک مسأله بر خلاف احساس آن کار ساده ای نیست نیازمند مدلسازی مسأله مبتنی بر واقعیتها و نه حدسیات و توهمات است. در این سطح ابعاد مختلف مسأله و علل و زمینه های آن توصیف و تبیین می شود.
در بسیاری مواقع نظام سیاستگذاری کشور، برای راحتی و نپرداختن برخی هزینه ها و اجتناب از برخی پیامدهای غیر قابل پیش بینی، در یک رویکرد محافظه کارانه می کوشد تا از یکسو برای افکار عمومی و جامعه پاسخ تراشی و توجیه سازی کند و از سوی دیگر با پرداختن به حواشی مسائل، با اغماض از برخی ابعاد مسأله و زمینه های بروز آن عبور کند. به حدی که در نمونه مورد اشاره ۶ مسئول کلیدی دور هم جمع می شوند و در پربیینده ترین شبکه سیمای ملی موضوعی که قلب آحاد مردم را رنجانده تحلیل می کنند و دست اخر بدیهی ترین معلول را به عنوان علت حادثه معرفی می کنند.
طبیعی است تا زمانی که معلول و عارضه مبنای تحلیل مسائل فرهنگی و اجتماعی باشد سیاستها (یا بخوانید همان راه حلهای مسائل)، مقطعی، سلیقه ای و بسیار ساده اندیشانه خواهند بود. به همان میزان که تقلیل گرائی علل به معلول در تحلیل مسائل فرهنگی بالا رود بلاهت در عرصه خط مشیهای عمومی نیز بالاتر خواهد رفت.
اما این خود تبیین عارضه است. ریشه این عارضه در نظام سیاسگتذاری عمومی کشور به چه چیزی می گرده؟ پاسخش در گروی فهم الگوی حاکم بر خط مشی گذاری ماست. به طور کلی دو الگوی عقلائی و گروهی دو الگوی تیپ برای تحلیل عقلائی مسائل عمومی و تحلیل سیاسی مسائل است.
اگر مبنای تحلیل تدابیر و خط مشیهای اتخاذ شده عقلانیت نه صرفا از جنس ابزاری که خود می تواند تهدید آفرین بوده و در خدمت اصحاب قدرت قرار گیرد بلکه از جنس ارزشی آن باشد طبیعی است فارغ از مصلحت اندیشیهای بیجا، یک مسأله عمومی تحلیل و در خصوص آن تدبیر لازم اتخاذ شود. اما زمانی که الگوی خط مشی، گروهی باشد این منافع جریانات مختلف سیاسی و اقتصادی خواهد بود که در تمامی سه مرحله تدوین، اجراء و ارزیابی یک سیاست اعمال نفوذ کرده و هر گونه تفسیر و برداشت منطبق با منافع خود را از طریق ابزار رسانه به حوزه عمومی تحمیل می کند. در مثال فوق به شکل خاص این وزن کشی قدرت سازمانی و اقتصادی حاضران در مناظره است که بحث را هدایت می کند و در حقیقت لاستیک نقطه تعادلی است که بر اساس آن این گروه ها به توافق خواهند رسید. در این نقطه قطعا نه سیخ خواهد سوخت و نه کباب.
پی نوشت۱: عادت ندارم به پدیده های اجتماعی به طور مطلق نگاه کنم. بنابراین مدعی آن نیستم که نظام سیاستگذاری عمومی کشور در همه جا و همیشه بر اساس الگوی گروهی عمل می کنه اما حداقل در موارد بسیاری این موضوع برایم مبرهن شده است.
پی نوشت ۲: این روزها بحث اسفارمون درباره این موضوعه که علم به علت علم به معلول را در پی داره و نه بر عکس. به نظرم این موضوع ظرفیت فوق العاده ای در تبیین سیاستهای اجتماعی داره.